* سفر پس از ادای نماز صبح سه شنبه در پاویون جمهوری فرودگاه مهر آباد در ساعت 45/5 دقیقه بامداد آغاز شد و راس ساعت 8 صبح روز پنجشنبه به پایان رسید.
* رئیس جمهور از 50 ساعت سفر فشرده خود ، بیش از 17 ساعت آن را در هواپیما بسر برد.

* هیئت ایرانی مرکب از رئیس جمهور ، وزیران امور خارجه و جهاد کشاورزی ، سید مجتبی ثمره هاشمی مشاور ارشد و اسفندیار رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به همراه همسرانشان ، 4 خبرنگار و عکاس از ایرنا و فارس ، 6 گزارشگر صدا و سیما و تیم حفاظت بودند که با یک هواپیمای بوئینگ 707 سفر می کردند.
* در اوایل جلسه کاری مشترک روسای جمهوری اسلامی ایران و جیبوتی ، مسئولان اطلاع رسانی متوجه شدند که عکاسان رفته اند اما خبرنگاران همچنان مشغول نوشتن متن مذاکرات هستند . این بود که فورا عدالت را برقرار کردند !
*در محل کاخ ریاست جمهوری جیبوتی ، تابلوی نقاشی با ارزشی از حرم مطهر امامان موسای کاظم و جواد"علیهما السلام" وجود داشت که بنای خانه ها و حرم ، نشان می داد که بیش از یک سده قبل را نشان می دهد. شیطنت خبرنگاری باعث شد از یکی از وزیران جیبوتیایی بپرسم این عکس کجاست و او فورا پاسخ داد : محله کاظمیه در حاشیه شهر بغداد!
*همچنین سه قطعه فرش شش متری ایرانی ، زینت بخش سرسرای کاخ ریاست جمهوری جیبوتی بود.
* یک خبرنگار سی ساله سوئیسی و دو خبرنگار از شبکه بی بی سی ، گزارش کاملی از دیدارهای دکتر احمدی نژاد تهیه می کردند. خبرنگار جوان سوئیسی تمام مسئولان ایرانی تا رده دوم و سوم را با اسم و مشخصات می شناخت !
* پس از مذاکرات متوجه شدیم که خبرنگاران بی بی سی ، علی رغم خصوصی بودن مذاکرات سران دو کشور ، از کل نشست فیلمبرداری کرده و خبرنگار از روی فیلم ، در حال پیاده کردن کل مذاکرات است !

* دکتر احمدی نژاد در کنفرانس خبری خود در جیبوتی ، از اینکه امکان دیدار مردمی برای وی فراهم نشد ، از مردم مسلمان این کشور عذرخواهی کرد.
*در نایروبی ، حرکت گروهی مردم در خیابانها و پیاده روها و دویدنهای آنها ، کاملا جلب توجه می کرد.
*مسئولان کنیایی برای استقبال و بدرقه، برنامه رسمی مفصلی برای ورود رئیس جمهور به نایروبی و خروج وی از فرودگاه این شهر تدارک دیده بودند که علاوه بر رژه و سان نظامی ، خوشامدگویی دو گروه سنتی مختلف از قبایل کنیایی به همراه رقصهای محلی نیز جزو آن بود .
* محل اقامت رئیس جمهور و هیئت همراه در نایروبی ، در هتل بین المللی لایکو تعیین شده بود . در محل هتل ، چند تن از جوانان که از حضور احمدی نژاد با خبر شده بودند ، خود را به او رساندند و با او مصافحه کردند.
* در ضیافت شام رئیس جمهوری کنیا که به افتخار رئیس جمهور کشورمان برپا شده بود ، غذاهای محلی کنیا با آرایشی مانند صفحه شستی (پالت) نقاشی ، نیز در برنامه گنجانده شده بود.
*رئیس جمهور کشورمان پنج موافقتنامه امضا شده در کنیا را حاصل پیگیریها و تلاش سه ماهه گروه ایرانی و کنیایی و سه روز کار بسیار فشرده کارشناسی اعلام و از آنها تشکر کرد.
* در جیبوتی و نایروبی برنامه دیدار مردمی برای رئیس جمهوری اسلامی ایران پیش بینی نشده بود ، اما گستردگی استقبال مردمی در مومباسا و کومور به گونه ای بود که خبرنگاران را شگفت زده کرد.

* مردم در دو سوی خیابانهای مسیر حرکت احمدی نژاد تجمع کرده بودند و با سر دادن "الله اکبر" ، دست تکان دادن و هلهله شادی ،نسبت به رئیس جمهوری اسلامی ایران ابراز احساسات می کردند.
* محل سخنرانی رئیس جمهور در مومباسا ، "کلوپ ورزشی جوانان جعفری" تعیین شده بود و استقبال کنندگان از وی ، درست مثل سفرهای استانی ، از ساعتها قبل فضای ورزشگاه را پر کرده بودند.
* احمدی نژاد در حالی که از شدت فشار جمعیت استقبال کننده خیس عرق شده بود ، در محل این کلوپ ورزشی نهالی غرس کرد.
* بخش اعظم مردمی که در محل سخنرانی رئیس جمهور کشورمان در مومباسا حضور یافته بودند از شیعیان جعفری بودند به همین دلیل علاوه بر شعارهای "الله اکبر" ، پس از درخواست کسی که می گفت "نعره حیدری" ، فریاد می کشیدند : "یا علی" . آنها همچنین برای دست دادن و بوسیدن روی احمدی نژاد تلاش بسیاری می کردند جالب اینکه علی رغم تلاش تیم حفاظت رئیس جمهور ، اکثر آنها هم موفق می شدند!
* پس از سخنرانی احمدی نژاد که با تکبیرها و کف زدنهای پی در پی حضار همراه بود ، مردم او را در بر گرفتند ، حلقه ای تشکیل دادند و دسته جمعی دعای فرج امام زمان "عج" را قرائت کردند.
* احمدی نژاد در سخنانی که در جمع مردم مومباسا و کومور ایراد کرد ، ضمن توصیه بر همبستگی اسلامی ، باتوجه خاصی بر عنصر ظلم ستیزی و عدالتخواهی نیز تاکید می کرد. جالب اینجا بود که در مقاطعی که رئیس جمهوری اسلامی ایران بر لزوم مبارزه با دولتهای زورگو ، اعتراض به جنایات رژیم صهیونیستی و پایان عصر ستمگران تاکید می کرد ، مردم با "الله اکبر" های بلند ، مشتهای گره کرده و یا با کف زدنهای دسته جمعی با او همراهی می کردند.
* در میان بخشهای مختلف اظهارات احمدی نژاد در جمع جوانان مومباسا ، وی به طور خاص بر پاسداشت نهاد خانواده ، لزوم احترام به پدرها و مادرها و تقویت عاطفه های خانوادگی تاکید کرد .
* یکی از اهالی مومباسا پس از سخنرانی احمدی نژاد ، دو جلد کتاب مفاتیح الجنان ترجمه شده به انگلیسی را به وی داد تا در صفحه اول آنها توصیه هایی را یادداشت و آن را امضا کند.
* در میان جوانان مومباسا ، پیرمردانی هم به چشم می خوردند که گویا در زمانهای قدیم از شیراز به آنجا آمده بودند و می توانستند به طور شکسته بسته به فارسی سخن بگویند."انورعلی" و "عبدالله" از جمله این افراد بودند که با تاکید خاصی از ایرانیها می خواستند آنها را در هنگام زیارت امام رضا "ع" و حضرت معصومه "س" دعا کنند. بخصوص که روز شهادت امام رضا "ع" با سفر دکتر به مومباسا همزمان شده بود.
* شدت استقبال مردم پس از پایان سخنرانی رئیس جمهور به حدی بود که وی مسیر ده - پانزده متری از جایگاه تا محل پارک خودروی خود را حدود 40دقیقه طی کرد و در آخر هم جوانترها پس از حرکت خودرو ، تا مسافتی طولانی به دنبال وی دویدند.
* در مسیر حرکت به سمت قلعه تاریخی "فور جیزوز" مومباسا ، با اینکه پلیس مراقب بود مردم وارد خیابان نشوند ، در میدان "ان کورامپا" ناگهان جمعی از جوانان از روی میله های میدان پریدند و جلوی خودروی رئیس جمهور را گرفتند . احمدی نژاد هم از خودرو پیاده شد تا به احساسات آنها پاسخ دهد . گروه محافظان رئیس جمهور نیز سراسیمه از خودروها پیاده شدند اما نتوانستند به احمدی نژاد نزدیک شوند ؛ جمعیت بسیار فشرده بود ! این ماجرا در طول مسیر سه بار تکرار شد . محافظها حسابی کفرشان از دست احمدی نژاد در آمده بود!
* راننده محلی خودروی خبرنگاران ، در حالی که از دیدن این صحنه ها به وجد آمده بود ، مرتب دست می زد و می گفت : گود پرزیدنت ، وری گود پرزیدنت !
* در محل قلعه تاریخی "فور جیزوز" مسئولان قلعه ،یک کشتی دو متری با ظریفکاری بر روی چوب به رئیس جمهور کشورمان هدیه کردند که آن را یکی از بانوان مومباسا به سفارش نخست وزیر ساخته بود . احمدی نژاد به آنان گفت که می خواهد سازنده این اثر را ببیند . خانمی که آن را ساخته بود آمد و احمدی نژاد از او به خاطر این کار هنری زیبا تشکر کرد.
*به محض پیاده شدن از هواپیما در کومور ، سر سبزی خیره کننده منطقه ، چشمها را و رایحه خوش یاس و بهار نارنج ، مشامها را پر کرد. بانوان مسلمان کوموری در سینی هایی از آینه ، حلقه هایی از گلبرگهای فشرده یاسهای سفید و بهار نارنج را به گردن رئیس جمهور ، همسر رئیس جمهور و تمامی هیئت همراه می آویختند .

* چهره های شاد و خنده های استقبال کنندگان از رئیس جمهور در میان هلهله و کَل زدنهای پی در پی زنان و رقص محلی مردان کوموری ، همراه با بوی گلهای یاس و بهار نارنج و فریادهای بلند "سلام علیکم" و "الله اکبر" حیل جمعیت ، لحظاتی به یاد ماندنی را در فرودگاه جزیره کومور خلق کرده بودند که دوربینها و قلمها از عهده انتقال حس آن ناتوانند.
* در فرودگاه کومور ، دو نفر ایرانی هم به استقبال آمده بودند . این دو نفر اعضای کمیته امداد امام خمینی بودند که ماموریت رسیدگی به نیازمندان چهار جزیره کومور و آموزشهای اولیه حرفه ای به زنان و جوانان آنجا را به عهده داشتند.
* تمام مسیر حرکت 12 کیلومتری رئیس جمهور از فرودگاه تا مرکز جزیره کومور و تالار شهر ، مردان و زنان ، کودکان و جوانان و سالمندان با تکان دادن پرچمهای کاغذی جمهوری اسلامی ایران ، فریاد های بلند "سلام علیکم" و نواختن دف و تنبک و سازهای محلی و در برخی روستاها ، با رقص و پایکوبی جوانان شاد کوموری سپری شد .
* در محل تالار کومور که سران ،نخبگان و برجستگان این کشور در آن تجمع کرده بودند و جایی برای حضور مردم عادی نبود ، احمدی نژاد حدود 40 دقیقه طول کشید تا وارد تالار شود . هم باران می بارید و هم احمدی نژاد از شدت ازدحام و فشردگی جمعیت خیس عرق شده بود.
* پس از مراسم "محمد بابایی" عکاس ایرنا ، لباسهای خیسش را نشان داد و گفت : این سومین پیراهنی است که عوض کرده ام !
* در تالار شهر "انگازیجا" مرکز جزیره اصلی کومور ، در بالای سن ، دو مبل سه نفره و چند صندلی چیده بودند. احمدی نژاد و سامبی در یک مبل و همسران دو رئیس جمهور نیز در یک مبل و دیگر سران ایرانی و کوموری در صندلیهای عقب روی سن نشسته بودند.
* روحانی سالمند کوموری در هنگام رفتن احمدی نژاد به بالای سن ، در گوش او دعایی خواند و دستهایش را هم به سوی آسمان گرفت .
* هنگامی که مترجم ، اظهارات احمدی نژاد را به زبان کوموری بر می گرداند ، پس از هر جمله او ،حاضران با کف زدن آن را تایید می کردند.
* رئیس جمهور کومور خطاب به احمدی نژاد گفت : شما از کشوری آمده اید که دنیا آن را با دو ویژگی می شناسد : علم و ثروت . ما هم کشوری هستیم که در هر دوی این زمینه ها ضعیف و عقب هستیم . از شما می خواهیم به ما کمک کنید ، اما صدقه هم نمی خواهیم . ما می گوییم کشور ما سرشار از منابع غنی و برای سرمایه گذاری خارجی بویژه از سوی ایرانیها بسیار مستعد است . شما بیایید از این منابع ، بهره برداری کنید تا هم خودتان به سود آوری برسید و هم ما وضعیت بهتری پیدا کنیم .سامبی آنگاه به ضرب المثل معروف اشاره کرد و گفت : ما نمی خواهیم شما به ما ماهی بدهید ؛ بلکه می خواهیم به ما ماهیگیری یاد بدهید.
* سامبی سپس نشان عالی کومور را به گردن احمدی نژاد آویخت و از او خواست تا بر روی صندلی مخصوصی در جلوی سن بنشیند . آنگاه گفت : ما کوموری ها رسم داریم که وقتی عزیزی میهمان ماست ، برای سلامتی او دسته جمعی دعا کنیم . حالا از حضار می خواهم برای سلامتی و توفیق برادرم احمدی نژاد سوره یاسین را تلاوت کنند .
* ابتدا فکر می کردیم آنها آیاتی از سوره یاسین را تلاوت خواهند کرد ، اما با کمال تعجب دیدیم که تمام سالن یکصدا ، هماهنگ و همه از حفظ ، کل سوره یاسین را در حدود ده دقیقه قرائت کردند . از هیئت ایرانی ظاهرا تنها همسر رئیس جمهور کل سوره را حفظ بود !
* "احمد عبدالله محمد سامبی" رئیس جمهوری جزایر متحد کومور دانش آموخته ایران است و ده سال در کشورمان به تحصیل اشتغال داشته است .
*خدمات رسانی به خبرنگاران ایرانی در هر کدام از این کشورها متفاوت بود . در جیبوتی سخنگوی مهربان دولت که مسئول امور رسانه ای جیبوتی هم بود ، کل تجهیزات ، مهندسان فنی و دفتر کار خودش را در اختیار خبرنگاران ایرانی قرار داد.در نایروبی ، اتاقی برای ارسال دورنگار و دسترسی به اینترنت وجود داشت ، اما در کومور ، به دلیل مشکلات اساسی امکان تماس تلفنی حتی برای مقامات بالا امکانپذیر نبود . از تصمیمات هیئت ایرانی در کومور ، یکی رسیدگی و اصلاح سیستم تلفنی این کشور بود که فقط ارتباطهای محلی را میسر می کرد.
* در کومور در شرایطی که مردم از برق و تلویزیون و گیرنده های ماهواره ای بی بهره یا کم بهره بودند اما جالب اینجا بود که در دستان اکثر جوانان آنجا گوشیهای تلفن همراه وجود داشت !
* اتحادیه کومور یا قمر مجموعه 4 جزیره فوق العاده سرسبز است و مهمترین محصولات آن موز ، نارگیل و آناناس به همراه ماهیهای متنوع و گلهای بسیار زیبا و فراوان که تمام سطح جزیره را پوشانده است . خاک این جزیره اکثرا از زوائد آتشفشانی است که سالها پیش اتفاق افتاده است .
*گروههای کاری تخصصی ایرانی که از چند روز قبل ، در کشورهای مقصد حضور پیدا کرده بودند می گفتند : کوموریها در معاملاتشان به هیچ وجه ، دلار قبول نمی کنند و از پولهای معتبر خارجی فقط یورو را می پذیرند.
* سفر احمدی نژاد از مومباسا به کومور به دلیل استقبال گسترده مسلمانان این منطقه و از کومور به تهران به دلیل استقبال فوق العاده و پیش بینی نشده مسلمانان کومور با تاخیر سه ساعته همراه شد.
1- گزارش کامل سفر رئیس جمهوری به کشورهای جیبوتی ، کنیا و کومور
پیش نوشت : ساعت یک بعد از ظهر بود که گزارش مراسم سالگرد قیصر را نوشته بودم و داشتم با سرعت به طرف ایرنا می رفتم . یک جای کار اشکال داشت . به "مریم رزاقی" زنگ زدم تا عین بیتی که قیصر در شعر او اصلاح کرده بود بپرسم ، اما پیش از همه خبر درگذشت بانوی بزرگ فرهنگ و ادب معاصر ایران و اسلام دکتر طاهره صفار زاده را داد و من دیگر چیزی نمی شنیدم .
برای دکتر صفار زاده ان شاء الله چیزی می نویسم اما علی الحساب گزارش مرا از مراسم سالگرد قیصر بخوانید :
- نیم ساعت زودتر از شروع برنامه به محل خانه شاعران رسیده ایم ، اما جایی برای نشستن نیست . تمام اطاق ها و راهروها را صندلی چیده اند اما دریغ از یک جای خالی!
- تلویزیون های مدار بسته ،اطاقها و راهروها را پوشش داده تا امکان استفاده از برنامه برای همه وجود داشته باشد.
- همراهان همیشگی قیصر زودتر از همه آمده اند و برخی برای بهتر برگزار شدن برنامه در تکاپو هستند: محمد رضا عبدالملکیان، ساعد باقری، وحید امیری، بیوک ملکی، سهیل محمودی، فاطمه راکعی،افشین علا، دکتر موسوی گرمارودی، مشفق کاشانی و از جدیدتر ها فاطمه سالاروند و انسیه موسویان .
- صدای شعرخوانی قیصر که از بلند گوها پخش می شود، با صدای گنجشکهای لای شاخ و برگهای درختان پاییزی حیاط خانه شاعران ، در هم ادغام می شود و چند نفر آرام اشک می ریزند : سراپا اگر زرد و پژمرده ایم/ ولی دل به پاییز نسپرده ایم/ چو گلدان خالی لب پنجره / پر از خاطرات تَرَک خورده ایم...
- از پله ها که بالا می آیی ، میزی و کتابهای جدید و قدیم قیصر؛ "دستور زبان عشق" که سال گذشته به چاپ دوم رسیده بود مُهر چاپ هفتم خورده است.
- دو کتاب جدید یکی از کهن سروده های قیصر ودیگری از اشعار شاعران درباره قیصر(ناگهان او را به نام کوچکش خواندند...) عرضه شده است و دو سی دی که یکی از شعرخوانی های او و دیگری 12 جلسه کلاس درس او در دانشگاه تهران.
- راحیل زرنگی کرده و جایی را در راهروی سمت چپ برایم پیدا کرده است. می نشینم. کناردستم اطاقکی است که در آن پیراهن و کت خاکستری قیصر را آویزان کرده اند با کیفی که همیشه همراهش بود. روزنامه هایی که از قیصر نوشته اند ، یک کتاب درباره او که به عربی ترجمه شده است :"ثلاثاء الفواصل الحارقه". عکس هایی از او که حالا قاب شده اند و شمع هایی که دخترکی کوچک روی میز آنها را روشن می کند.
- "وحید امیری" با صدایی حزن آلود ، شعری از قیصر می خواند و سپس برنامه را با تلاوت آیاتی از کتاب خدا آغاز می کند. با قرآن خواندنِ امیری ، سکوت همه جا را فرا می گیرد.
- مجری برنامه سهیل محمودی است که شعری را برای قیصر می خواند : داغ تورا چو شمع، به شبهای بی فروغ/ روشن نگاه داشته و با آن گریسته ام. سپس از شاگردان و همراهان و دوستان قیصر که نامشان را می خواند می خواهد که بیایند و فقط دو دقیقه درباره او سخن بگویند.
- "راضیه بهرامی" که ظاهرا فیلمبردار برنامه های قیصر بوده می گوید: من فقط می توانم بگویم که دلم برای قیصر تنگ می شود . بقیه حرف هایش در های و هوی کسانی که آمده اند و جایی برای نشستن ندارند گم می شود. بعد از مراسم ، همسرم حرفهای او را برایم نقل می کند :من مسئول اجرایی نشریه ای بودم که با مدیریت قیصر منتشر می شد ، یکی از روزهایی که حال خوشی نداشت به او گفتم مطالب نشریه کامل شده است ، اجازه می دهید آن را منتشر کنیم ؟ گفت : باید خودم آن را ببینم . گفتم : با این حالتان ؟ بگذارید آن را برای شما بیاوریم . و او قبول نکرد. محل نشریه در طبقه چهارم ساختمانی بود که آسانسور نداشت . درست نیم ساعت تمام طول کشید تا او پله ها را نفس نفس زنان بالا آمد و با حساسیت و دقت ، نشریه را خواند و اجازه انتشار داد. حالا که به یاد آن روز می افتم با خود می گویم اگر هر کدام ما به اندازه قیصر در کارهایمان دقت و حساسیت داشتیم ، شاید بسیاری از حرفهایی که در این یک سال زدیم نمی زدیم و شعرهایی که در این یک سال سرودیم منتشر نمی کردیم !
- "افشین علا " می گوید: درزندگی دو کس را بیش از همه دوست داشته ام ، مادرم را و قیصر. مادرم مرا به زندگی آورد و قیصر به من زندگی کردن را آموخت بیش از آنکه سرودن را به من یاد دهد .(جمعیت اشک می ریزد ، حرفهای افشین به دل همه نشسته است ). ادامه می دهد : قیصرمعدلی بود از تمام خورشیدهای ناب درون انسان و وقتی اورا پیدا کردم ، آن "آن"ِ گمشده ای را که حافظ هم می گوید ، یافتم . وقتی قیصر شعر می خواند یا حافظ می خواند ، احساس می کردم این شعرها از دهان خود حافظ بیرون می آید .شاید این خیلی ادعای بزرگی باشد ، اما او این کار را کرد و در جوانی هم کامل و پخته و پیر بود و آن توانمندی و پاکی شعرش را چون یوسف مصری به ثمن بخس نفروخت.
- سهیل که نشان می دهد گاهی علایق سیاسی اش بیش از شعر برایش ارزش دارد ، خاطره ای را البته به نقل از یکی از دوستانش نقل می کند : در زمان دولت پیشین به مناسبتی مسئولان رایزنی های فرهنگی جمهوری اسلامی در تهران جمع شده بودند و سخنران مراسم هم آقای خاتمی بود ، قیصر هم دعوت داشت اما زمانی رسید که آقای خاتمی داشت از سالن خارج می شد .آقای خاتمی با نوعی طنز به قیصر گفت : آقای امین پور ! شما و اینجا ؟ جلسه رایزنها ؟ قیصرهم ( لابد به خاطر آنکه راه آقای خاتمی را گرفته بود )،گفت :آنها رایزن هستند و ما راهزن ! آقای خاتمی هم فورا گفت : گر راهزن توباشی صد کاروان توان زد !

- "فریدون عمو زاده خلیلی " که در حوزه هنری 10 سال با قیصر هم اطاق بوده و بعدها در سروش نوجوان با او در یک اطاق کار می کرده است هم خاطره کوتاه اما پرمعنایی نقل می کند : من گریه قیصر و حتی بغضش را ندیده بودم و او خیلی ابا داشت که کسی او را در چنین حالتی ببیند. ما هم روالمان این بود که او شعرهایش را برای من می خواند تا مثلا من اشکالش را بگیرم و من هم قصه هایم را می خواندم تا او درباره آنها نظر بدهد . یک بار او منظومه " ظهر روز دهم " را که درباره حضرت قاسم "ع " است تازه سروده بود و داشت آن را برای من می خواند تا رسید به این عبارت که او با شمشیرش گویی زمین کربلا را شُخم می زد که ناگهان بغضش ترکید و شروع کرد به گریستن و چون دید برای اولین بار گریه اش را دیده ام ، خندید و با تکیه کلام همیشگی اش گفت : الکی بود .
- مجری برنامه که بین هر خاطره، نکته ای را یادآوری می کند می گوید : قیصر نشان داد برخلاف آنچه مرتب تکرار می کنند که ما امروز بحران شعر داریم ، در واقع ما بحران شاعر داریم .
- "سعید بیابانکی " سروده اش را می خواند : پنداشتم که باغ گلی پرپر است او / دیدم که نه ،برادر ِ من قیصر است او / هرکوچه باغ را که سرک می کشم هنوز / می بینم از تمام درختان سَر است او ...
- سهیل ، خاطره ای از زمان دفاع قیصر از پایان نامه اش می گوید : سال 76بود و همه ما به مراسم دفاع او از پایان نامه دکترایش یعنی کتاب " سنت و نوآوری در شعر معاصر" رفته بودیم . استاد راهنمای قیصر ، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و استاد مشاورش دکتر تقی پورنامداریان بود . درآن مراسم دکتر شفیعی کدکنی طی سخنانی گفت : امروز در این دانشگاه مهمترین رساله ای عرضه می شود که از زمان تاسیس دانشکده ادبیات و دفاع دکتر محمد معین تاکنون سابقه نداشته است و آن پایان نامه آقای قیصر امین پور است و قیصر هم بلافاصله با هوشمندی شاگردانه ای گفت : خیر ، بهترین رساله بعداز رساله دکتر معین، رساله دکتر شفیعی کدکنی با عنوان "صور خیال در شعر فارسی" است .
- دکتر" مرتضی کاخی" هم با شروع سخنانش اشک را در چشم حاضران نشاند. او گفت: در این سالها من جز برای دو نفر سخن نگفته ام: مهدی اخوان ثالث و قیصر امین پور. سپس خاطره ای را گفت: زمانی که نخستین بار در بیماستان بستری شد ، فوری به دیدارش شتافتم. دست و پای باند پیچی شده اش آویزان بود. شاید در تمام یک ربع یا نیم ساعتی که آنجا بودم بیش از دو کلمه با هم سخن نگفتیم اما تمام این مدت به همدیگر نگاه کردیم با نگاه با هم حرف می زدیم و من فکر می کردم که او چقدر به شعرش نزدیک است.
دکتر کاخی جمله آخرش را این گونه توضیح داد: اگر کسی تمام شعر های فارسی را از گذشته تا حال به طور کامل بداند ، اگر قریحه نداشته باشد نمی تواند شعر خوب بگوید و قیصر این قریحه را به طور کامل داشت. او علاوه بر آن بسیار زلال، بی شائبه، شجاع، رنج کشیده و دوستدار مظلومان و مدافع مردمان از بن دندان بود نه از سر تظاهر. قیصر بین خیر و زیبایی که ظاهرا می توانند متمایز باشند یعنی بین خیر جامعه را خواستن و زیبایی در شعر یا زیبا گفتن شعر ، چنان رابطه ای برقرار کرد که در کسان دیگر کمتر موجود است. او در شعرش عبوس نبود و این جمله او همیشه در ذهن من است که : "زیبایی زیباست، از آن زیباتر، زیبا دیدن است و از آن زیباتر، دیدن ِ زیبایی است و می ترسم به جایی برسم که بگویم: انکار زیبایی، انکار خداست".
- دکتر "فاطمه راکعی" هم به اختصار سخن گفت: آخرین پنجشنبه ای که در دفتر خانه شاعران بودیم ، از حالش پرسیدم . گفت : هیچ خوب نیستم . او معمولا از نگرانی ما نگران می شد برای همین دیگر ادامه نداد . در همین موقع تلفن زنگ زد، من بسرعت خودم را به تلفن رساندم تا کسی مزاحم او نشود. فردی از شهرستان بود که می خواست معنی بیتی از حافظ را از قیصر بپرسد. از آنجا که حال قیصر خوب نبود سعی کردم خودم پاسخی در حد توانم به آن تلفن بدهم. قیصر پرسید چه کسی است و چه کار دارد و وقتی فهمید موضوع چیست حدود یک ربع بیست دقیقه وقتش را گذاشت و از کتابهایی که در کتابخانه کوچک ما بود مطالعه کرد تا پاسخ تلفن یک شهرستانی ناشناس را بدهد و من به این فکر می کردم که او "مهربانی محض" است. او می خواست هرچه دارد و ندارد را سخاوتمندانه به دیگران ببخشد.
- تعبیر "مهربانی" در خاطره خانم راکعی، مجری را به سالهای دور برد: آن سالها که با حسن حسینی و قیصر و محمد رضا محمدی، شعرهای جُنگ سوره را انتخاب می کردیم.زمانی که قیصر نبود ، به راحتی روی شعر های ضعیف خط می کشیدیم و آنها را حذف می کردیم اما وقتی قیصر بود از ما می خواست تا آنجا که می توانیم شعرهای ضعیف را خودمان دستی به سر و رویش بکشیم و قابل چاپش کنیم و معمولا این کار را خود به عهده می گرفت . لذا حسن حسینی می گفت: قیصر! این مهربانی تو، هم کار دست خودت می دهد و هم ما را توی زحمت می اندازد . بعدها حسینی در کتاب"براده ها" یش شاید در واکنش به این گونه موارد ، نوشت: "اصلاح یک شعر بد، به مراتب سخت تر از سرودن یک شعر خوب است".
- "سید حسام الدین سراج" با سه تاری در دست به همراه آقایان جلالی( نوازنده عود) و ورزیده ( نوازنده نی) ، سه قطعه را در دستگاه سه گاه اجرا کرد: 1- غزلی از حافظ با مطلع: صبا وقت سحر، بویی ز زلف یار می آورد/ دل شوریده ما را به بو در کار می آورد ، 2- ساز و آواز با شعری ازقیصر: ای شکوه بی کران، اندوه من !/ آسماندریای جنگلکوه من ! گم شدی ای نیمه سیب دلم / ای من ِمن ! ای تمام روح من ! و 3- تصنیفی در دستگاه شور که شعر آن از "فاطمه سالاروند" بود.
- دکتر "بهروز یاسمی" هم به خاطره ای اشاره کرد، به شعری که قیصر گفته و اولین بار آن را در روزنامه کیهان چاپ کرده بود: صبح بی تو رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد/ بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد/ بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی/عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد...
یاسمی گفت به قیصر گفتم: صبح چگونه رنگ بعدازظهر دارد یا مهربانی چگونه با کینه جمع می شوند و ... قیصر جواب داد: راستش من این شعر را درباره "انجمن حجتیه" گفته ام که بدون مهربانی و عشق بازی ،ادعای ارادت به امام زمان دارند.
دکتر یاسمی سپس شعری را برای قیصر خواند: پرید از سر بامم، کبوتری که تو بودی / شکست پیش نگاهم، صنوبری که تو بودی...
- شاعران، می آیند و می روند، سخنرانان خاطره می گویند اما پر رنگ ترین اتفاق در حاشیه، دسته دسته کتاب ها و سی دی های قیصر است که مردانی هن هن کنان آنها را از انبار می آورند و به چشم بر هم زدنی همه آنها به فروش می رسد.
- صدا در سالن کناری نمی آید. ناصر فیض طنز پرداز خوب ، مقاله ای مفصل اما به گفته کسانی که صدای او را شنیده اند بسیار تحقیقی و دقیق درباره شعر قیصر ارائه می کند. صدا در سالن کناری نمی آید، به ایوان می آیم، آنجا هر چند صدا بهتر است اما نمی توانی دقیق بفهمی که سخنران چه می گوید.همه گوشها را تیز کرده اند تا شعر طنز فیض را که با ردیف "در آورده اند" سروده است ، بشنوند.
- از خیر تصویرمی گذرم ، خودم را به نزدیکترین بلند گو می رسانم . "محمد کاظم کاظمی" درباره "جامعیت و تعادل در شعر و شخصیت مرحوم قیصر امین پور" سخن می گوید ؛ با تسلط کامل و بدون آنکه نوشته ای همراه خود داشته باشد . می گوید :در یکی از نخستین دوره های کنگره شعر جوان ، از شاعران حاضر نظرخواهی کردیم که کدام شاعر معاصر در نزد شما محبوبتر است . نتیجه نظرخواهی قیصر ، در راس هرم محبوبترین ها بود . امروز هم اگر چنین نظرخواهیی شود ، نتیجه ای متفاوت با آن زمان (سالهای 70 - 69) نخواهیم داشت . این نشان می دهد علی رغم اینکه در دوره ای شاید شاعری محبوب شود و بعد افول کند ، قیصر در حد متعادلی از محبوبیت بالا بوده و این محبوبیت تداوم داشته است ؛ درست مثل حافظ که شاید کسانی در دوره هایی به طور مقطعی ، محبوبتر از او شدند اما امروز حتی نامی از آنها نیست و خود حافظ محبوبیت مستدام دارد .

- حرفهای "مریم رزاقی " هم ساده و دلنشین بود . او از شعری که قرار بود در کنگره شعرجوان 15 سال پیش بخواند گفت و اینکه قیصر ، آن را اصلاح کرده بود اما وقتی در نگاهش نوعی اکراه دید با مهربانی گفت : شما شاعر و صاحب این شعر هستید ؛ هر جور که دوست دارید بخوانید . وی افزود : من اکنون سالهاست آن شعر را آنگونه که قیصر تصحیح کرده بود می خوانم : "لبخند را مضایقه کردی ز چشم من / خورشید را به صبح سیاهم نمی دهی" و نه آنگونه که آن بار در آن کنگره خواندم :" خورشید را مضایقه کردی ز صبح من / خورشید را به صبح سیاهم نمی دهی".
- "سید صابر موسوی" هم سه خاطره کوتاه از قیصر می گوید و شعری که برای او سروده است :از بس قلمها غرق مشق آب و نانند / دیگر تمام عاشقان بی داستانند/ در حسرت رسوا شدن مانده اند عشاق / دیوانگان دلتنگ سنگ کودکانند/ فرهادها دیگر اسیر چشم زخمند / چندی است از زخم زبانها در امانند...
- "فاطمه سالاروند" به نکته جالبی اشاره می کند : بی توجهی و کم توجهی به ارزش واژه . او پیشنهاد می کند شعر قیصر را با نگاهی به موضوع ارزش واژه در شعرهای او ، دوباره خوانی کنند. او البته قول می دهد که خودش هم این موضوع را در دستور پژوهش قرار دهد.
- مجری از مرحوم استاد "مهرداد اوستا" یاد می کند و القابی که به قیصر و حسینی داده بود : به قیصر می گفت "شیخ رباعی" و به حسن حسینی "میر رباعی".
- بعد از خاطره سینا بهمنش ، سهیل خاطره ای از ادب والای قیصر می گوید : در یکی از شماره های نشریه ای که سالها پیش شعری از قیصر را در آن آورده بودیم ، عکسی دسته جمعی از خودمان را چاپ کرده بودیم که سلمان هراتی هم در میانمان بود . وقتی چاپ شده مجله را به قیصر نشان دادیم ، به جای آنکه خوشحال شود بسیار ناراحت شد و با تکیه کلام همیشگی اش گفت : ای خانه ات ...( "خراب" اش را نمی گفت! ) . گفتم : مگر چی شده ؟ گفت : مگر نمی بینی در دستم سیگار است ؟ گفتم : چرا ، حالا مگه چی شده ؟ گفت : اگر پدرم این را ببیند چه می شود ؟ تا حالا پدرم مرا با سیگار ندیده است . او دغدغه فراوانی داشت تا نهایت ادب و احترام را نسبت به پدرش داشته باشد ؛ دغدغه ای که پس از مرگش ، همسر قیصر هم نسبت به پدر بزرگوار او داشته است .
- "حسن یوسف زمانی" آهنگساز با ویولونی که در دست دارد ، قطعاتی به یاد قیصر می نوازد و در ابتدا از آلبومی که با شعرهای قیصر و با صدای "صدیق تعریف" تمرین شده و در آستانه انتشار بود، یاد می کند و می گوید : مرگ قیصر ، آن آرزو را هم در خاک کرد.
- ساعد هم با اینکه وقت جلسه خیلی گذشته است ( و ظاهرا با سهیل به یک مجلس عروسی هم دعوتند که نمی شود نروند !) ، با اصرار مجری چند کلمه ای از قیصر می گوید : هم امین پور و هم شعرش نامیرا ست و من خودم هنوز هر گاه با او درد دل می کنم ، آرام می شوم . او با کتابی که در دست دارد ، تفالی به قیصر می زند که شعر او خطاب به "آیه" (دخترش) می آید: ای آیه های آیه من در کتاب تو / ای امتداد سایه من ، آفتاب تو / ای نام من ، تمام من ، ای شعر ناتمام / بگذار تا سروده شوم در کتاب تو ...
- فیلم کوتاه مستندی که درباره قیصر تهیه شده است پایان بخش این مراسم است . برخی از اظهار نظرها در این فیلم بسیار قابل تامل بود از جمله حرفهای خانم راکعی : قیصر ، مفهوم مرگ را برای من عوض کرد و آن را به زندگی تبدیل کرد . در حقیقت قیصر ، مرگ را زندگی کرد.
- و من با این جمله و با حرفهایی که قبلا از ساعد و افشین علا شنیده ام ، به این فکر می کنم که چقدر این مفهوم ، عمیق و واقعی است . افشین بارها در طی این یک سال گفت : چه کسی می گوید قیصر مرده است ؟ من از اینکه دیگران ناراحتند تعجب می کنم ؛ من هیچ ناراحت نیستم چون قیصر قطعا نمرده است ؛ او زنده است ، با ما قدم می زند ، شعرهای ما را می شنود ، لبخند می زند و مثل گذشته دارد زندگی می کند ...
- هوا دیگر کاملا تاریک شده است و گنجشکهای باغ خانه شاعران جوان ، بی توجه به سالن ، درست مثل روزهایی که قیصر در این ایوان قدم می زد ، همچنان دنیا را روی سرشان گذاشته اند . از زمان مشخص شده برای پایان مراسم ، بیش از دو ساعت گذشته است . راستی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
این گزارش در سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی ( ایرنا ) هم آمده است .عکسهایی از این مراسم را هم می توانید در اینجا مشاهده کنید .




